حرف های زیبا سری۱۴ از دوست خوبم الهه

بي ســــــــيگار كه مي شوم
اندكــي فقط اندکي پول خرج مي كـنم
و دوباره سيـــــــــگار دارم
امــــــــا
جواني ام و
كــــــوه غرورم را خـــــــــرج كرده ام
هنــــــــــوز تو را نــــــدارم...!

*******************************

می نشینم پشت میز شطرنج
روبروی تو
مات می شوم
با حرکت های "رخ" زیبای تو

*******************************

این روزها خودم...
اینقــــدر سیگار برای دود کردن دارم
تو دیگر کبریت برای آتش زدن روح و روان ام نکش (لعـنتی)...

*******************************

آنقــــدر فریـــاد هایــــم را سکــــوت کرده ام
که اگـــــر به چشمـــانم بنگری،
کـــــر میشوی...

*******************************

از بوسه های قلابی تلفنی خسته شدم...
از بغل های محکم اس ام اسی...
از عشق بازی های چت...
از همه خسته ام...
تو کنارم باش...!!!
هوای تنت کافیســـــــــــت...

*******************************

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا
بخـوانی یـا نــــه،
مــن بـرای دلِ خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان...
میخـــواهـی نخـــوان!
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن!
مــن این را بـرای تـــو
ســروده ام
نــــــه بـرای " او "

*******************************

گرچه نیستی...
یـــادت امـــا
تمام قـــد
بی رحمانه...
میان دلـــــم ایستاده.

*******************************

گره می خورم در آشفتگی صورتت
مـن زنـم
مـرا پـریـشـانـی مـوهـایـت کـه نـه
مـرا تـه ریـش خـسـته ی صـورتـت آشـفـتـه مـی کـنـد...

*******************************

پاییز باشد
باران هم بیایید
حیف است تو نباشی...
لبخندت
دلم را قرص می کند
که هنوز هم
مالک تمام گستره ای که در چشم های تو جا گرفته است
منم!!!

*******************************

از مهتاب و خورشید و ستاره گرفته
تا
کوه و دشت و دریا...
با همه ی اینها
هنوز هم
زمین زیر پای من سفت نیست!!!

*******************************

بیا و معجزه کن آغوشت که باشد غروب های دلگیر پاییز هم دلچسب می شود.

*******************************

چند میگیری تا اینبار هنگام رفتن
خیالت را هم با خودت ببری؟!
کمی انصاف داشته باش بی معرفت،
هنوز جای نگاهت تیر میکشد!
با من که مشتری ثابت خنده هایت بودم
ارزان تر حساب کن...
اشکهایم به کنار...
هر تار موی سپیدم چند می ارزد؟!!!

*******************************

دیـر یـا زود حـملـه خـواهنـد کـرد... خـاطـراتـی کـه زبـان آدمیـزاد؛ نـمی فـهمـند...

*******************************

دست هایت را ببین
دلم را ریخته ام کف دستانت
و قرار است همین پاییز
دوباره سامان بگیرد
هوس بوسه هایی که به هم بدهکاریم
اگر بگذاری

*******************************

یا بمان و امید فردایم باش یا دیروزم را برگردان و برو

*******************************

وقتی دست هایت مال من نیست
خط عمر کف دستم
روز به روز کوتاه تر می شود

*******************************

وقتی دلم رو لای حریر لبخندت پیچیدی...
زیر لب گفتم: این دنیای لعنتی... هنوز جای زندگیه...

*******************************

اگر...
اگر...
اگر...
اگر خواستی بیایی
من همان جایی هستم که بودم
همان جایی که رهایم کردی ...

*******************************

بیا آخرین شاهکارت را ببین
مجسمه ای
با چشمانی باز
خیره به دور دست
شاید شرق، شاید غرب
مبهوت یک شکست
مغلوب یک اتفاق
سیاه قلب
سیاه بخت
مصلوب یک عشق
مفعول یک تاوان...
خرده هایش را باد دارد می بَرد
و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته
بیا آخرین شاهکارت را ببین
مجسمه ای
ساخته ای...
به نام من...!!

*******************************

وحشتناك است!
وقتی
پیش من هستی...
اما ندارمت.

*******************************

خیــلی غیــر منتــظره آمــدی
و بــدون ایــنکه از پیــش تعیــین شده باشــد
رفتـــی!!!
تو حادثــه ای بودی کــه هیچــگاه خبــرم نکــردی

*******************************

تونل ها ثابت کردن
که حتی در دل سنگ هم
راهی برای عبور هست

*******************************

هــر کس یـا شب میمیرد یــــا روز...
مـــن اما شبانه روز

*******************************

مزه مزه ميکنم
تمام لحظه های زيبايی را
که با هم تجربه کرديم
شيرينی اش
نقلِ جشنی را ماند
که عمری انتظارش
نقل هر مجلسی بود

*******************************

نترس..
گاهی ملک بدون صاحب را می توان برای فروش گذاشت...
نمی گویم بخر. نه!!
دل آشوب من که خریدن ندارد...
اما...
فیلم بازی کن!
خودت را جای یک خریدار بگذار

*******************************

ســـرم را شاید بتوانند گـــرم کنند دیگران
اما وقتی تـــو نیستی
هیچ کس نیست دلـــم را گرم کند

*******************************

ثانیه ها با گذشتن خود تنها یک چیز را به من می فهمانند
آن هم طولانی شدن غم ندیدنت...

*******************************

من که زاده تنهاییم... خدا تو را برای او نگه دارد.

*******************************

نه خورشید...!
نه ماه...!
روزگار من
با گردش نگاه تو
می چرخد...

*******************************

كاش ميدانستي در اين كوير ِ تنهايي ، تـــو را داشتن... همان حس ِ خيس ِ باران است...

*******************************

به خودم حسودی میکنم گاهی!!
که هیچ کس اندازۀ من...
تو را دوست ندارد

*******************************

قــاب خنـده هــای شیــریـن لبــانت...
آویختــه بـر دیـوار دلـم
نکـند انـدوهی
لــرزشی
زلـزلــه ای
خنـده را از لب تـو
قــاب را از دل مـن بنـدازد

*******************************

با یك عالمه فاصله از خودم انتظار دارم به تو برسم... از اول هم آرزوهایم محال بودند...

*******************************

در و دیوار اتاقم بوی خون می دهد
من امشب تمام وابستکی ام به تو را به تیغ کشیدم

*******************************

آن طوریها هم که تو فکر میکنی نیست...
شاید عاشقت بودم، روزی!!!
ولی ببین بی تو، هم زنده ام، هم، زندگی میکنم...
فقط گاهی در این میان، یادت...
زهر میکند به کامم زندگی را... همییییین

*******************************

تو رفتی
و یادت
ماند
مثل خرابی‌های پس از طوفان.

*******************************

قلبم قبر، چشمم یاس زبانم آتش شکلم مات، طعمم تلخ...  قیامتم انگار

دلم مي خواست مي توانستم "همه" ام را بدهم "همه" اش باشم..

*******************************

این روزها را که از "هیچ" تلخ شده اند
سر می کشم...
تا زندگی به ته برسد
تا ببینم که تو در فال آن دنیایم خواهی آمد
یا که باز هم "هیچ".

*******************************

به نبودنش عـــادت میکنی
ولـــی دلت
بودنـــــش رو میخـــــــــــواد .

*******************************

 با راه رفتنت، حرف زدنت، نگاهت، سلـامت، خنده هایت...
خیــلی غیــر منتــظره آمــدی
و بــدون ایــنکه از پیــش تعیــین شده باشــد
رفتـــی!!!
تو حادثــه ای بودی کــه هیچــگاه خبــرم نکــردی...

*******************************

سر به هوا نیستــــم
امــــا
همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم
حال عجیبـــی ست
دیدنِ همان آسمان که
شاید "تو"
دقایقی پیش
به آن نگاه کـــرده ای...

*******************************

طعم تلخ سیگارو دوست دارم
تلخ مثل آخرین بوسه ی لعنتی ما
تلخ مثل آخرین دروغ تو
که باز هم همو می بینیم
تلخ مثل نبودنت...!

*******************************

دوستت دارم به اضافه ی سه نقطه!
تا بدانی
من و دوستت دارم هایم
امتداد داریم در تو تا همیشه
مثل همین سه نقطه...

*******************************

بگویید به مرگ طبیعی مرد
هیچ چیزدر این دنیا،
طبیعی تر از،
بی تو مردن نیست..

*******************************

میان ماندن ونماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود... از قول من به باران بی امان بگو... دل اگر دل باشد... آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد...

*******************************

حالا كه رفته ای؛ ساعتها به این می‌اندیشم كه چرا زنده ام هنوز؟! مگر نگفته بودم كه بی تو می‌میرم خدا یادش رفته است مرا بكشد؟ یا تو قرار است برگردی.

*******************************

تلــختر از خود جدايي ها
آنجايي است كه بعدها اون دونفر
هي بايد وانمـود كنند
كه چيزي بين شان نبــوده
كه هيچ اتفاقي نيفتاده
كه از هم ديگر هيچ خاطره اي ندارند...

*******************************

چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم.

*******************************

آنقدر شبیه بودیم...
آنقدر علایقمان یکی بود...
که حتی اگر بخواهم نقش خودم را هم زندگی کنم ، باز یاد تو هست !
باز.

*******************************

اول بهم گفتی نفس اما خیلی زود کردیم تو قفس

*******************************

دل درد گرفته ام
از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـيده ام
و تو
ته هيـچـکدام نـبـودی

*******************************

حکایت آغوشی که سرد شد؛
لبخندی که خشک شد؛
و اشکی که فرو ریخت…
حکایت دردهایی که به هیچکس نباید در موردشون چیزی گفت.
حکایت چشمانی که همیشه خیس هستن و باید پنهونشون کنم.
حکایت تمام حرفهای ناگفته ای که باید فرو بدم
حکایت اینهمه غمی که داره روی هم تلنبار میشه و انگار حکمتیه که هیچوقت تموم نشه.
حکایت خشمی که نمیتونم فریادشون کنم.
حکایت بغضی که نمیترکه…
حکایت من که باید تنها با این همه مشکل ریز و درشت دست و پنجه نرم کنم.
و مهم تر از همه حکایت تویی که دیگر نمیشناسمت

*******************************

چشمانـــــم را دیگـــر باز نمی کنم
دیدن این همه جایِ خالی ِ" تــو"
عاقبت مــــرا...
یا می کشد یا کـــــور می کنـــد

*******************************

میسپارمت به همانی که تو را به جان انداخت

*******************************

سر به هوا نیستــــم
امــــا
همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم
حال عجیبـــی ست
دیدنِ همان آسمان که
... شاید "تو" ...
دقایقی پیش
به آن نگاه کـــرده ای…

*******************************

نازنینـــــــــم دل من جـــــــــاده نیست که هر از گاهی که تنها مانـــــــــدی... در فکر عبـــــــــورش باشـــــی

*******************************

تنهایی دست ندارد كه لمسش كنی
عطر ندارد كه ببوسیش...
و نمی شود از خواب كه میپری... در آغوشش بگیری
اما او تو را تماما در بر میگیرد...

*******************************

جزئیات چشمهایت... کلیات زندگی من است

*******************************

سرت گرم است...
آن جا یا هیچ کجا فرقی نمی کند!
مزاحمت نمی شوم...
اما بدان...
حرارت سرگرمی هایت مرا سوزاند

*******************************

خیسِ بــاران و
نــور و
آیــنه ام...
وقتی از طواف نگاهِ تو می آیم...

*******************************

چترها را دوست ندارم
یادآور خاطرات تلخی هستند:
چشمان خیسی که باریدند
تویی که چتر گرفتی
عاشق نشوی!
اویی که زیر چترت آمد و عاشقت کرد...
زیرباران می روم
بدون چتر
می خواهم از عشقت پاک شوم

*******************************

لعنت به تو
خروسِ نا بهنگامِ طلوع
نزدیکِ بوسه بودم
لعنتی

*******************************

حسود نیستم اما
صدای گوش خراشی خواهد داشت
هرکه از تو بخواند
خواه قمر باشد خواه بنان

*******************************

تازگيها چشمانم، نقش دلم را به عهده گرفته اند، براي ديدنت هر روز تنگ تر مي شوند.

*******************************

خیالت تخت
با این خوابی که من دارم
و چشمانی که تو
دنیا برای فراموش کردنت
کوتاه است

*******************************

همین چند روزِ پیش،
فکر کردم
می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم،
از همین چند روزِ پیش
هیچ کس
شبیه تو نیست.

*******************************

فاصله که باشد اگر تمام موزه های دنیا را هم سرقت کنیم دگر همدست نخواهیم شد...

*******************************

یک نفر در هـمین نزدیکــی ها
چــيزی
به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد

*******************************

بعضی وقتا آنقدر دلتنگت میشم
که اگه بفهمی
خودت از نبود خودت، خجالت میکشی

*******************************

 بی کسی یعنی روی زخمهای من نمک بپاشی
و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند و معتاد دست های شـــورت شوند

*******************************

این بـــار مـــرا
دست  خودت بسپـار
هـــر وقت که مرا دست خدا سپردی
گریه امانم را بـــرید.

*******************************

هـیـچ چــــیــــز با گذشت زمان ساده تر نشد... فقط خسته تر شدم و پذیرش چیزها برایم آسانتر شد

*******************************

بیا خودمان را بیش از این گول نزنیم
وقتی قرار نیست
که من در زندگی‌ات پیدا شوم
دیگر چه نیازیست به چشم گذاشتن تو؟
چشم‌هایت را باز کن زیبا
لااقل بگذار آن غریبه
با نگاه تو پیدا شود
نگران دل من نباش
من
به این گم و گور شدن‌های اجباری
عادت دارم

*******************************

من نمیدونم کجای دنیای تو جا داشتم  ولی تو... همه ی دنیایِ من بودی... تمام دنیای من...

*******************************

این روزها دلم از همه بیشتر برای خودم تنگ می شود... برای خودی که هنوز رویا می پروراند... برای خودی که خسته است... اما دوام می آورد... این روزها دلم بیشتر برای دلم می سوزد... برای همه خستگی هایش...

*******************************

من عاشق اون بوسه ی غریبه ام که اگر چه بوی خیانت می دهد!! اما نیت اش؛ شاد کردن دل توست

*******************************

 دلتنگم اما
تو را طلب نمیکنم… نه اینکه بی نیازم… صبورم...

*******************************

فکرش را بکن!
یک روز می آیی
و میبینی نه من هستم؛
نه این کلمات

*******************************

منبع:http://albaloooo.blogfa.com